چند شعر
۱-
* . . .
شب
بی اعتماد شده است
به من
به کوچه و خیابان
وگرنه این همه پا سبان برای چیست؟!...
۲-
* . . .
به راحتی می میرد مرگ !
چرا که تو از کنارم گذشته ای و
لبخند زدی !...
۳-
* . . .
پرنده که باشی
بال هایت
خود به خود می رویند !!...
۴-
* . . .
- چگونه می نگری
اکنون که از زمستان نیمه شب میدان
تو وگاری ات به خانه رو آورده اید
چگونه می نگری جهان را ؟!
- سپیده دمان از پله های زیر زمین با لا می آیم
و نیمه شب بر می گردم
تا باری دیگر در روشنی ، اتاق نمور ساکن اش را ندیده باشد!!
۵-
* . . .
از طنین گا م ها یش
تنها مانده
صدای سرد عصای سفیدی
در سکوت سیاه خیابا ن ...
۶-
* . . .
چه زود می زنی زیر همه چیز
افتاده ام از ریشه
۷-
* . . .
نشسته ام بر آن نیمکت که نشسته ای
می گذرم از آن کوچه که می گذری
سیگار می کشم از آن دست که می شعلد به شعله ی سیگا ر
نیمه ی دیگر توام
شاعر !!
در زمان و مکان ات سیلان ...
۸-
* . . .
تنها می خواستم
رویاهای شیرین را
از قهوه ی چشم هایش بنوشم
این بود که از حدقه در آوردم شان ...
۹-
* ایستگاه انتظار کویر
از باران آمده ای
از مارپیچ جاده های پوشیده ی درخت
ازقول و غزل بلبلان
از زمزمه ی شوریده ی رودخانه
از دل آشوبی دریا آمده ای - اتوبوس !!
پس چرا مسافر من با تو نیست ؟!...

